امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

عشق فسقلی من

زیبای خاله

تازه میری پیش دبستانی و یه روز ظهر که از مدرسه اومده بودی مامان سودابه جایی کار داشت و باباجونت تورو مستقیم اورده بود خونه مادری,اینجا لباس نداشتی و مادر جون هم یه لباس منو برداشته بود و تنت کرده بود و من که ظهر اومدم کلی ژست گرفتی و عکستو گرفتم.قربوووون خوشکل خاله برم ...
17 مهر 1396

امیرعلی و کدوی قلقله زن

ربات نی نی وبلاگ : پیش نمایش مطلب شما : [تصویر 1] مهرماه ۱۳۹۶ هست و تو فسقلی عزیزم به پیش دبستانی عسل میری وهر روز میای قصه مدرسه رو تعریف میکنی..یه روز رفتیم باغ باباصفر ناهار خوردیم و ما زیر درخت داشتیم استراحت میکردیم یهو از خواب بیدار شدم خاله سوسن تعریف کرد گفت خواب بودیم دیدم صدای نفس زدن میاد و چشمامو باز کردم دیدم امیرعلی شیطون رفته این کدوی خیلی بزرگ با چاقو از بوته جدا کرده و به زور بغل گرفته بود و میبرد بدو بدو.رفتم بهش رسیدم گفتم خاله کجا میبری گفته میخوام ببرم به مامانم نشون بدم الهی من فدات بشم حسابی شیطونی و این کدو چهار کیلویی بود تقریبا و به زور میتونستی از زمین بلندش کنی..ازت پرسیدم چرا این کدو چیدی گ...
17 مهر 1396

امیرعلی و بهار خانم

شما چهار سال و نه ماه داری عزیزدلم و متوجه شدی خاله سوسن بارداره,کلی خوشحال بودی. یه روز ازت پرسیدیم بنظرت نی نی خاله چی هست دختره یا پسر؟ برگشتی گفتی یا دختره یا اسمش بهار هس اخه تو عاشق اسم بهار هستی و همش میگی میخوام با بهار خانم ازدواج کنم بهت میگیم بهار کیه؟ میگی دختر خاله سوسنه ...
22 تير 1396

امیرعلی اژدها دارد

تیرماه ۹۶ و دو ماه مونده به تولد پنج سالگیت و حسابی شیرین زبون شدی گلم امروز میگفتی بریم باغ باباصفر بریم بالای کوه یه مار پیدا کنیم باهاش صحبت کنیم اگه موافق بود بیاریمش بکنیمش تو قفس بهش غذا بدم بزرگش کنم بشه اژدها بعد سوار اژدهام بشم ,بریم بازار برا مادری خرید کنم هروقت کسی خواست اذیتتون کنه به اژدهام میگم دهانش تا اخر باز کنه از دعانش اتیش دربیاد همه بسوزونه اذیتتون نکنه فدای حرف زدنت بشم
10 تير 1396

شیرین زبون من

عزیزدلم الان چهار سال و ده ماه داری و حسابی شیرین زبونی و هر روز سوالای جدید میپرسی تازگیا همش میپرسی من میخوام دانشمند بشم باید چیکارکنم,میخوام دانشمند بشم فضاپیما درست کنم برم تو فضا میگی میخوام یه تراکتور بخرم کاولی باهاش کار کنم وقتی خیلی یدیمی شد بفروشمش M Sh: عزیزدلم الان چهار سال و ده ماه داری و حسابی شیرین زبونی و هر روز سوالای جدید میپرسی تازگیا همش میپرسی من میخوام دانشمند بشم باید چیکارکنم,میخوام دانشمند بشم فضاپیما درست کنم برم تو فضا میگی میخوام یه تراکتور بخرم کاولی باهاش کار کنم وقتی خیلی قدیمی شد بفروشمش و باپولش که خیلی زیاد میشه فضاپیما بخرم برم تو فضا من قربوووون تو برم با حرف زدنت ...
7 تير 1396

اردیبهشت 96

در اردیبهشت سال 1396 شما 4 سال و 7 ماه داشتی عزیزدلم که دایی جون مسیح و دایی جون حمید تصمیم گرفتن کاندید شورای شهر بشن. خلاصه اسم نوشتن و ستاد تشکیل دادن و حسابی سر همه شلوغ بود و هر روز می رفتیم ستاد ، شما همش میگفتی بریم شورا ، منم میخوام شورا بشم، به ستاد میگفتی شورا خلاصه تا یه شب توی ستاد داشتن بلند شعار میدادن که شاکری شاکری حمایتت میکنیم شما هم جوگیر شده بودی تند تند میگفتی شاکری شاکری حیایتت میکنیم قربون تو برم با حرف زدنت خلاصه کلی هم تراکت برا دوتا دایی جون پخش کردی و همه با روی باز از دستت میگرفتن ، حالا که دیگه ستاد جمع شده و دوتا دایی جون انتخاب شدن حالا هر روز میگی کی میریم شورا( البته منظورت همون ست...
11 خرداد 1396

کلمات شیرین 4 سالگی عشق فسقلیم

توی سن چهار سالگی هستی و بعضی کلماتی که واضح نمیگی برات مینویسم  عززززیزم   قصه : قِــصته لبخند : لَخبند تبلیغ : تلبیغ کلاغ : قَـلاغ قربوووون حرف زدنت برم من قشنگم. بوووووووووس ...
20 اسفند 1395